- 2025-02-27
- 4 بازدید
- 0 دیدگاه
- سلامت
مرثیهای برای کولبران – سلامت نیوز

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، صبح 8 دی، کولبرها با خبر شده بودند که دلالها یکی از معبرهای مرز بانه را خریدهاند و حوالی بعد از ظهر 7 هزار راس گوسفند و قاطر قاچاق به سلیمانیه میفرستند. مخبر به کولبرها گفته بود اگر عصر به معبر برسند، میتوانند بلافاصله پشت سر گوسفندها از مرز رد شوند. شب قبلش، صاحب بار به کولبرها گفته بود 720 کیلو پوشاک به اندازه بار 6 قاطر در روستاهای سلیمانیه جمع کرده و باید از مرز به ایران برسد. کولبرها میرفتند همین 720 کیلو را به ایران بیاورند.
از روستاهای دهستان «ننور» تا سلیمانیه حدود 5 کیلومتر راه بود که با پای کولبری حدود 4 ساعت طول میکشید. مسیر، نیمهای صاف و نیمهای صخره بود و در این فصل سال، صخرهها همه یخ زده و دفن زیر برف. ساعتی از ظهر گذشته بود که کولبرها در آخرین روستای پشت مرز جمع شدند. 13 نفر بودند. جز دو نفر که از بانه آمده بودند، بقیه از روستاهای « ننور » بودند. صاحببار گفته بود بابت هر کیلو 60 هزار تومان مزد میدهد. یک ساعت بعد، کولبرها وقتی بالای صخرهها رسیدند، آسمان هیچ شباهتی به آسمان بعد از ظهر نداشت. کولاک برف بود و همه جا سیاه بود و جز گودالی که از جای پای کولبر جلویی در انبوه فشرده برف، جا میماند، هیچ دوردستی معلوم نبود. رسم کولبرهاست که اگر از امنیت معبر خیالشان راحت باشد، آواز میخوانند.
بعد از ظهر 8 دی هیچ کولبری آواز نمیخواند. زوزه کولاک، صدای له شدن برف زیر پای کولبرها را در خود میبلعید. کولبرها حوالی 4 بعد از ظهر به نزدیکیهای معبر رسیدند. اثری از گوسفند و قاطر نبود. کولبر جلویی داد زد «مرزبانی» نفربه نفر به گوش هم رساندند که معبر بسته است. آخرین نفر از صف 13 نفره، عقبگرد کرد که مسیر آمده را برگردند. 10 متر جلوتر نرفته بودند که کولبر جلویی داد زد «مرزبانی» نفر به نفر به گوش هم رساندند که مسیر بازگشت بسته است…
اینطور شد که ادریس از سرما یخ زد و مرد. عصر 8 دی، مسیر رفت و برگشت 13 کولبر به مدت 5 ساعت بسته شد. مردم روستاهای اطراف با خبر شده بودند که 13 کولبر در کولاک برف گیر افتادهاند. مردم میدانستند در کولاک برف، دو ساعت که بیحرکت بمانی، یخ میزنی. نزدیک 400 نفر از اهالی روستاها، پیاده و سوار بر تویوتا راهی صخرههای منتهی به معبر شدند که کمک کنند و کولبرها را به جاده آسفالته برسانند.
مردم روستاها وقتی به معبر رسیدند، این 13 نفر مثل بقچههای مچاله و از هوش رفته بودند. مردم، هر کولبر را در چند لایه پتو پیچیدند تا اول، حواسش را به این دنیا برگردانند. همین وقت بود که همه فهمیدند ادریس مرده. سرمای تن آدم مرده، شبیه هیچ جور سرمایی نیست. اهالی روستاها، کولبرهای سرمازده و جنازه ادریس را به کولشان بستند و چند کولبر که توان راه رفتن داشتند، بغل و بازویشان را به شانههای مردم سپردند در سراشیبی دامنه. پایین صخرهها، تویوتاها با بخاریهای روشن و اتاقهای دم کرده، منتظر بودند کولبرهای یخزده را به کابین آمبولانسهایی برسانند که اول جاده، آماده حرکت به سمت بیمارستان صلاحالدین ایوبی بانه بودند…
حسین، ساکن یکی از روستاهای «ننور» است. حسین، ادریس را میشناسد و میداند که ادریس، 36ساله بود و دو بچه2ساله و 8 ساله داشت و همه کودکی و نوجوانی و جوانیاش با کولبری سپری شد. حسین، جنازه ادریس را ندید اما به عیادت کمال رفت که دستهایش از سوز کولاک سیاه شده بود و حالا این دستها، دو پاره گوشت و استخوان از کار افتاده است.
غروب دوشنبه که حسین، چطور مردن ادریس را برایم تعریف کرد، ارتفاع برف در روستاهای « ننور » تا 40 سانت بالاتر از سطح زمین رسیده بود و 5 ساعت بود که گاز روستاها قطع شده بود و اهالی روستاهای « ننور » ناچار بودند در کولاک سرمایی که بخار نفس هم بلور یخ میشد، برشهای پهن و باریکی که از درختان بلوط بالای سر روستاها بریده بودند، داخل بخاری بیندازند تا در سرمای منفی 20درجه کردستان زنده بمانند.
حسین میگفت از وقتی گاز شهری به روستاها رسیده، مسوولان، سهمیه نفت مرزنشینها را قطع کردهاند و وقتی روز و شبی مثل این روزها و شبها، جریان گاز قطع میشود، هیچ مسوولی در فرمانداری و استانداری جوابگو نیست که خانههای یخزده مرزنشینهایی که پول خرید نفت هم ندارند، با شعله کدام آتش باید گرم شود. در این منطقه مرزی، هم سرما کولاک میسازد و هم فقر. روستاهای «ننور» در دامنه ارتفاعات مرز نشسته و دامنه و صخره هم جای کشت و زرع نیست. آنهایی که سالها پیش، تکههای کوچکی از زمینهای پایین دامنه را حصار بستند تا نخود و گندم و خیار و یونجه بکارند، حالا وسعشان به آبیاری و بذرپاشی بیش از 3 یا 4 هزار متر زمین نمیرسد و اگر محصولشان از هجوم گرازهای سرگردان در منطقه در امان بماند، سود برداشت از این سه چهارهزار متر زمین، کفاف یک سال زندگی یک خانواده را نمیدهد آن هم لب مرز که اصلا چون «لبمرز» است، همهچیز گرانتر است. حسین میگفت مردان روستاهای «ننور» چارهای جز کولبری ندارند و اگر درآمد «مرز» نباشد این مردم میمیرند.
حسین میگفت سرنوشت هر پسری که در روستاهای « ننور » به دنیا بیاید همین است؛ چه درس بخواند و سوادش را تا فوقلیسانس کش بدهد و چه بیسواد بماند و چه به برکت تحصیل رایگان، دیپلمه شود، از 8 یا 9 سالگی که بتواند یکه و مستقل، روی تن صخرههای پرشیب مرز، قدم پشت قدم بردارد، پا به پای پدر و برادر بزرگتر و عمو و دایی، تسمه کولبری به کمر میاندازد تا در روستاهای سلیمانیه، کول 10کیلویی به شانهاش ببندند و هر سال که بیشتر از سال قبل قد میکشد، وضع بهتری نخواهد داشت جز اینکه وزن این کول، چند کیلو سنگینتر میشود.
« اینجا، دهها معبر مرزی داریم و معبر مرزی، تکه به تکه فروخته میشه. از معبر، همگوسفند و قاطر و شتر و گاو قاچاق به کردستان عراق میفرستن و هم دارو و مشروب و شیشه و پوشاک و لوازم خونگی قاچاق به ایران میارن… مثلا شما تاجر و صاحب مغازه در تبریز و مراغه و تهران و شیراز و مهابادی و من هم صاحب بار توی بانهام. شما به من میگی 10 تن بار توی روستاهای سلیمانیه داری و میخوای به ایران منتقل بشه. من میگم به شرط تحویل سالم و کامل، بابت هر کیلو بار 300 هزار تومن از شما میگیرم.
شما هم قبول میکنی و حالا، کار من شروع میشه. من 200 تا کولبر دارم که بعضیشون، بچه سردشت و بعضیشون بچه بانه و بعضیشون، اهل کردستان عراقن و یک مسوولی هم توی استان میشناسم که در ازای پول، یکی از معبرهای مرزی رو، مثلا از ساعت 6 عصر امروز تا 6 صبح فردا برای من باز میکنه و در این 12 ساعت، هیچ نیروی مرزبانی در این معبر حضور نداره با اینکه از چند سال قبل به این طرف، در این نوار مرزی به فاصله هر 100 متر یک برجک مرزبانی مستقر شده. نرخ امسال رد معبر هر دونه گوسفند، 2 میلیون تومنه و صاحب بار بابت هر 50 کیلو باری که از مرز به ایران بیاد، باید 10 میلیون تومن پول بده. اغلب صاحب بارها هم این رقم رو قبول میکنن چون بار اگه توقیف بشه یا آسیب ببینه، ضرر خیلی بیشتری داره و بنابراین، برای تحویل سالم بار، پول زیادی خرج میکنن که چند ماه بعد، از سود محمولههای جدید جبران میشه.»
از فروردین 1400 تا بهمن امسال، 10 کولبر در مسیر کولبری شمالغرب از سرما یخ زدند و مردند که ادریس، هشتمین نفرشان بود. اما کولبرها فقط به دلیل یخزدگی نمیمیرند، کولبرها، با انفجار مین منهدم میشوند، طعمه رودخانه میشوند، تیر و گلوله، نفسشان را میبرد، قلبشان زیر سنگینی کول از تپش میافتد و خون بدنهای سقوط کردهشان، دامن صخرهها را گلگون میکند. تلخی داستان این است که رونق کولبری در سراسر نوار مرزی شمالغرب، همین ایام است؛ ایامی که کولاک و بوران و توفان یخ، تمییز شب و روز را دشوار میکند بس که آسمان سیاه است ولی کولبرها تمام سال به انتظار همین ایامند؛ موعد کولاک و بوران و توفان یخ که بهترین زمان برای پنهان ماندن است؛ پنهان ماندن از دید مرزبانی که انگشتش روی ماشه خبردار است به سمت هرهدف متحرکی که بدون مجوز از مرز ایران وارد یا خارج شود.
پژمان، کولبری بود ساکن در یکی از روستاهای سردشت که نیمه مهرماه، با دلمردگی جواب تلفنم را داد و گفت که هفتههاست خانهنشین شده چون تمام معبرهای غیررسمی کولبری ناامن است و کولبرها جرات نمیکنند به ازای 5 میلیون تومان سود، خطر تیر و مرگ را به جان بخرند. بوی زمستان، زودتر به کردستان میرسد. اوایل دی که دیواره مرزی شمالغرب سفیدپوش شده بود، تلفن پژمان در دسترس نبود و همسرش لابهلای جملههایی که یکی در میان میشنیدم، گفت کولبرها زدهاند به دل صخرههایی که تا سلیمانیه روییده است…
پژمان میگفت کولبری در مرز کردستان عراق، رونق سابق را ندارد و حدود سه سال است که تنها کالای پر خریداری که از معبرهای سردشت وارد میشود، مشروبات الکلی است. 9 سال است که بازارچههای مرزی سردشت تعطیل شده و حالا از 4 بازارچه فقط یکی فعال است؛ بازارچه «کیله» در گذرگاه گمرکی مرز ایران و کردستان عراق و پژمان میگفت یک بازارچه نمیتواند منبع درآمد 110 هزار مرزنشین شهرستان سردشت باشد. این بهترین فرض است که فکر کنیم اهالی شهرها و روستاهای سردشت، تنها رهگذران معبرهای کولبری سردشتند. شهرستان سردشت، در جنوب استان آذربایجان غربی است. از سه سال قبل که دولت ترکیه، مرز شرقی خود را با کانالکشی و دیوارسازی محصور کرد، تعداد زیادی از کولبرهای خوی و سلماس و ارومیه و بوکان و تکاب به جنوب استان کوچ کردند.
پژمان میگفت در این سه سال، از هرنقطه استان کولبر به معبرهای سردشت آمده؛ چه از شهرهای نزدیک و چه از شهرهای خیلی دورتر. اما بلایی که در این سه سال به سر کولبرها آمده، خیلی مهمتر از تعدد تازهواردهای معبر کولبری سردشت است. پژمان میگفت با گرانی قیمت دلار، کولبرها توان وثیقه سپاری به صاحب بار را از دست دادهاند. در خرده فرهنگ کولبری، صاحب بار به « کاسبکار » هم معروف است. کاسبکار، فردی است که هم با صاحب کالا در کردستان عراق و هم با مشتری داخل ایران، رابطه حسنه دارد و این رابطه حسنه، مرهون اعتبار دلاری و ریالی کاسبکار در حساب بانکی تاجر عراقی و ایرانی است. کاسبکار همان کارفرمایی است که توان جسمی و زور بازوی کولبر را اجاره میکند تا کولبر، به پشتوانه رفاقت نقدی کاسبکار با تاجر آنطرف مرز، راهی روستاهای کردستان عراق شود و 50کیلو، 100کیلو، 200کیلو از هر جنسی، بدون پرداخت وجه به کولش ببندد و بعد از 10 کیلومتر یا 20 کیلومتر صخرهنوردی روی افت و خیز مرز، جنس را سالم به کاسبکار تحویل بدهد و مزدش را بگیرد؛ طبیعی است که در این تجارت دور از چشم قانون، وقتی همهچیز تابعی از ترس است، مزد هم از تعرفه یکسانی پیروی نمیکند و یک کاسبکار ممکن است برای 100 کیلو بار، 5 میلیون تومان مزد بدهد و کاسبکار دیگری، 3 میلیون تومان و یکی دیگر، 8 میلیون تومان.
ولی این وضع فقط تا سه سال قبل پایدار بود یعنی تا سه سال قبل که قیمت دلار تا این حد تکان نمیخورد، معبرهای کولبری سردشت هم مثل معبرهای کولبری بانه، مسیر جابهجایی کالاهایی مثل گردو و پارچه و لاستیک ماشین و تلویزیون و پسته و لوازم آرایشی بود. روال معمول از سالهای دور این بوده و هست که کاسبکار، در ازای سرمایهای که به کار میگیرد، توقع تحویل جنس، آن هم از نوع سالم و بیخط و خش دارد و کولبر هم باید اعتماد کاسبکار را جلب کند و ضمانت این اعتماد، رقمی به عنوان وثیقه است که باید پیش از حرکت در مسیر کولبری به حساب کاسبکار واریز شود. بسته به ارزش کالا، رقم این وثیقه متفاوت و معادل 3 چهارم ارزش جنس است و مثلا بار 100 میلیون تومانی گردو، 80 میلیون تومان و تلویزیون 30 میلیونتومانی، 20 میلیون تومان وثیقه سپاری دارد و به شرط تحویل بار سالم، این وثیقه دوباره به جیب کولبر برمیگردد.
این ضمانت اما، غیر از جلب اعتماد، کارکرد دیگری هم دارد؛ اگر کولبر توسط مرزبانی دستگیر شد و جنسی که به کول بسته، توقیف شد، کاسبکار، این وثیقه را به عنوان بخشی از خسارت برمیدارد و کولبر بابت باقی ارزش ریالی جنس به کاسبکار بدهکار میشود. پژمان میگفت گرانی قیمت دلار در این سه سال باعث شد که کولبرها توان وثیقهگذاری را از دست بدهند. وقتی ارزش ریالی یک دستگاه تلویزیون سه برابر و چهار برابر گرانتر شده، کاسبکار، پول بیشتری بابت وثیقه میخواهد و کولبری که چنین اندوختهای ندارد و حتی مطمئن نیست که با ناامنی مرز، آیا میتواند تلویزیون را بدون خش و آسیب به کاسبکار برساند یا میانه راه توسط مرزبانی توقیف خواهد شد، چه خواهد کرد ؟ این وسط یک استثنا وجود دارد؛ مشروبات الکلی وثیقه نمیخواهد.
«در این سه سال که مرز ناامن شد، کاسبکار به کولبر گفت اگه وثیقه ندی، من برات ضمانت نمیذارم و مسوول امنیت و گیر افتادنت نیستم و جونت پای خودت. کولبری که وثیقه نمیده، هر بلایی به سرش بیاد هیچ حمایتی نداره. کولبری که با وثیقه بار مشروب میاره، اگه دستگیر بشه، باید لو بده که برای کدوم کاسبکار جنس آورده و اینطوری، هزینه جرم برای کاسبکار خیلی زیاد میشه. سه ساله که کاسبکار بابت محموله مشروب وثیقه نمیخواد و به کولبر میگه اگه تونستی بار رو سالم به من تحویل بدی، مزدت رو میدم یا اینکه برو بارت رو بفروش و هر چی فروختی برای خودت بردار ولی اگر دستگیر شدی، من تو رو نمیشناسم.»
پژمان میگفت ترکش خشکسالیها به منطقه کردستان هم رسیده و باغات وسیع سردشت حالا به چند هزار متر انگورکاری و سماق کاری محدود شده و کشت و برداشت انگور و سماق ، تنها شغلهای ثابت و صاحب درآمد این شهرستان است و مگر یک باغ انگور و سماق، چند کارگر لازم دارد؟ در خانه هر کدام از اهالی سردشت میتوان از یک یا دو جوان سراغ گرفت که از شهر و روستا به چند صد کیلومتر یا چند هزار کیلومتر دورتر کوچ کردهاند و پژمان در یک حساب سرانگشتی میگوید در طول 9 سال بعد از تعطیلی بازارچههای مرزی، 6 هزار جوان سردشتی از دریا و خشکی خود را به اروپا رساندهاند…
اهالی روستاهای شمال استان آذربایجان غربی، همان شانس ناچیز مردم جنوب استان برای کشت و کشاورزی را هم ندارند. چشمانداز روستاهای مرزی شمال استان، کوههای ترکیه است که از نیمه پاییز تبدیل به یک دیوار سپیدپوش از برف میشود و سرمای زودرس که در تن خاک این منطقه میدود، ریشه هر جنبندهای را خشک میکند. اکبر، یکی از کولبرهای ساکن روستاهای منطقه سیلوانای آذربایجان غربی است و شهریور امسال، زمانی با هم حرف زدیم که مشغول جمع کردن بار و بنه برای کوچ 6 ماهه به مقصد جنوب استان بود. اکبر، نیمی از سال و در ایام بهار و تابستان، در میدانهای ارومیه و خوی، چشمانتظار کارفرمایی است که ساختمان در حال ساختی داشته باشد و کارگر بخواهد و اکبر بپرد جلوی چشم کارفرما و از مهارتش در گچکاری و نماکاری و جوشکاری بگوید و نیم دیگر سال، معبرهای کولبری سردشت و بانه و سقز را زیرپا میگذارد. شکم زن و بچه اکبر، با چنین نانی سیر میشود؛ نانی فقیرانه با طعم رنج و خطر مرگ.
«اینجا روستاست. هیچ شغلی نیست. تا 100 کیلومتر دورتر هم هیچ شغلی نیست. زمین اینجا در تمام ایام سال انقدر سرده که هیچ درختی به بار نمیشینه. ما سر کوهیم ولی حتی روستاهای قبل از ما هم توان کشاورزی ندارن. فرض کن که نهال سیب میکاری به امید اینکه دو سال بعد به بار برسه ولی سه بار در سال که سرما بزنه، کلباغ و نهال میسوزه و سرمایهات تلف میشه. تنها محصولی که اینجا خراب نمیشه، علفه که اونم به درد گوسفندامون میخوره. اینجا ما جز رنگ برف رنگ دیگهای نمیبینیم. خردادماه که شما از گرمای هوا کولر روشن میکنین، کوه روبهروی روستای ما هنوز از برف سفیده. تنها درآمد این روستا، فروش بچه گوسفنده. روستای ما 380 تا خونه و خانواده داره. هر خانواده 10 یا 15 تا گوسفند داره. تنها درآمد مردم این روستا، فروش بچه گوسفنداست. هر بار یه گوسفند زایمان میکنه، 4 ماه صبر میکنیم و بعد از 4 ماه بچه شو میبریم بازار میفروشیم. بابت هر بچه گوسفند حدود یک میلیون و 500 هزار تومن پول میدن و این تنها درآمد قانونی مردم این روستاست.»
اکبر به من میگوید که دو ساعت دیرتر تلفن بزنم و دو ساعت بعد، گوشی تلفن را به ابراهیم میدهد. ابراهیم، همسایه اکبر بود و از خرداد که بابت 10 روز کاشیکاری برای یک ساختمان نیمه کاره، 6 میلیون تومان مزد گرفت، بیکار بود و جرات کولبری در هوای صاف و آسمان روشن نداشت ولی برای کولاک و بورانی که چشم به چشم نیاید، لحظه شماری میکرد تا خود را به معبرهای کولبری سردشت برساند. ابراهیم ساکن آخرین روستای ایران و فقط سه کیلومتر دورتر از مرز ترکیه بود و میگفت پلیس ترکیه، از چند متری معبرهای مرزی و نزدیک کانالهای مینگذاری شده، اسلحه خودکار هم نصب کرده که کوچکترین حرکت ناشناس را به رگبار میبندد و کولبرهای سیلوانا، دیگر جرات نزدیک شدن به معبرهای مرز ترکیه را ندارند. روزهای آخر شهریور، آتش بخاری خانه ابراهیم، پرکِش بود و دبهای نفت کنج اتاق گذاشته بودند که به محض ته کشیدن شعله، جرعهای نفت به حلق بخاری سرازیر کنند.
«مزد کارگر ساختمونی، روزی 500 یا 550 هزار تومنه ولی کار ساختمون هیچ دوامی نداره. 10 روز کار میکنی و دو ماه بیکار میمونی. پاییز و زمستون، کار خیلی کمه چون توی هوای سرد، ساختمونسازی تعطیل میشه. اینجا توی روستا، وضع همه ما مثل همه. غیر از مزد کولبری، درآمدی نداریم. زمین کشاورزی نداریم چون اینجا کوهستانه و هیچ درختی غیر از درختای وحشی، بار نمیده که بار این درختا هم به درد فروش نمیخوره. دولت باید زمین اطراف روستا رو با تراکتور صاف کنه که بتونیم بذر بکاریم و دولت تا حالا هیچ کاری نکرده.»
ابراهیم، تا سه سال قبل 15 راس اسب داشت و هفتهای دو بار، دبههای 20 لیتری گازوییل و بنزین به کول اسبهایش میبست و از صخره و دره خود را به روستاهای ترکیه میرساند و با فروش سوخت، زندگی خانوادهاش را تامین میکرد. از سه سال قبل که هم زندگی گرانتر شد و هم معبرهای کولبری مرز ترکیه بسته شد، ابراهیم اسبهایش را دانه به دانه مفت فروخت و وقتی پول اسبها را خورد، راهی معبرهای کولبری جنوب استان شد .
«نه جاده داریم، نه کوچههامون جدولکشی داره، نه گاز داریم. در ظاهر سهمیه نفت داریم ولی برای بشکه 180 لیتری باید 800 هزار تومن پول بدیم. زمستون وقتی برف میاد، تا 20 روز راه بین روستای ما و جاده اصلی بسته میشه و توی روستا حبس میشیم. مردم این منطقه، خیلی گناه دارن. هیچ کسی نگاهشون نمیکنه. اگه الان بیای روستای ما، اگه کل دنیا رو هم به نامت بزنن، حاضر نیستی حتی یک روز توی این روستا بمونی. ما میدونیم کولبری خلاف قانونه ولی شما بگو، اگه جای ما بودی، خلاف قانون نمیکردی؟»
تنوع جنس و حتی شیوه کولبری در هر تکه از مرز شمالغرب فرق میکند. بیشترین حجم پوشاک و مواد خوراکی و لوازم خانگی و لاستیک ماشین و اجناسی از این دست که «تعزیراتی» محسوب میشوند، از معبرهای مرزی بانه و سقز و تته و نوسود میآیند. معبرهای مرزی سردشت و مریوان، از سالها قبل، مسیر واردات اسلحه و مشروب و شیشه (متآمفتامین) و هرویین و مواد اولیه تولید شیشه و هرویین بوده که مجازات کیفری دارند. با توجه به تفاوت جنس و تفاوت ارزش جنس تعزیراتی و کیفری و تفاوت مجازات، صاحببار و حتی کولبر این اجناس هم متفاوت است و معمولا، گروهی که خطر کولبری اجناس کیفری را قبول میکنند، یا دلشان به روابط و آشناییهای خاص خوش است و راه فرار از مجازات را بلدند یا ناشی و تازهکارند و نمیدانند گیر افتادن بابت 500 گرم هرویین وارداتی، یعنی یک سنگ قبر از همین حالا رزرو شده برای ساعات بعد از اعدام.
تمام نوار مرز مشترک با کردستان عراق، مسیر «ورود» است اگرچه در سالهای اخیر و بعد از گرانی قیمت دلار در ایران، قاچاق گاو و گوسفند و قاطر و شتر به کردستان عراق، از راسراس به گلهگله رسیده و دامنه سود این قاچاق معکوس تا کیلومترها دورتر و تا خوزستان و سیستان و بلوچستان و استانهای مهد پرورش شتر را هم سیراب میکند. معبرهای مرزی شمال استان آذربایجانغربی اما حکایت دیگری دارد. شمال استان، همسایه روستاهای مرزی ترکیه است و اهالی این روستاها، برخلاف مرزنشینان کردستان عراق، مردم فقیری هستند که جز به جیب زدن، کار و محصول دیگری ندارند.
کولبرهایی که خطر گذر از معبرهای صخرهای مرز ایران و ترکیه را به جان میخرند، نان اختلاف ریال و دلار را میخورند آن هم بابت چند کیلو چای یا چند بسته سیگار ایرانی که به مردم روستاهای مرزی ترکیه میفروشند. رونق اصلی در این تکه مرز، نصیب قاچاقبرهایی است که روز و شب، تبعه افغان و ایران و پاکستان را از این طرف به آن طرف مرز فراری میدهند. معدود کولبرهایی که در نوار مرزی ایران و ترکیه کار میکنند، ترسشان بابت یخزدگی و سقوط از صخره و دریده شدن توسط گرگ نیست.
پلیس مرزبانی ترکیه، هم بدون هیچ معرفتی شلیک میکند و هم بازداشتیها را به شیوه خودش گوشمالی میدهد. در روستاهای مرزی شمال آذربایجان غربی، شاهدان زنده و مرده فراوانی بابت رفتار مرزبانی ترکیه با ورودیهای غیرمجاز پیدا میشود. حسن کچلانلو، یکی از همین شاهدان بود که اردیبهشت 1400، پیکر بیجانش را در روستاهای چالدران به خاک سپردند. حسن، 26 فروردین 1400 به همراه بهنام؛ یکی دیگر از کولبرهای چالدران، برای فروش چند بسته سیگار ایرانی راهی روستاهای مرزی ترکیه شد. حسن و بهنام، در معبر مرزی توسط پلیس ترکیه دستگیر و به پاسگاه منتقل شدند و در زمان بازداشت، با کتک و ضربات چاقو و چماق، مورد شکنجه جسمی و جنسی قرار گرفتند و زمانی که پلیس ترکیه، پیکر دو کولبر را در چند متری پاسگاه مرزی ایران، روی زمین پرت کرد، حسن مرده بود…..
ارسال دیدگاه